صفحه ٣٠

بپوشد، چگونه مسكن بسازد، چگونه ازدواج كند، چگونه جامعه تشكيل بدهد و... خلاصه اين‌كه يك پاسخ اين است كه بگوييم دين بايد همه مسائل رابراى انسان حل كند. اگر چنين پاسخى را بپذيريم و اين را مبنا قرار دهيم كه انسان اگر مى‌خواهد لباس بدوزد بايد ببيند كه دين چه مى‌گويد؛ اگر غذا خواست بايد ببيند دين چه مى‌گويد، اگر طبيب خواست بايد ببيند دين چه مى‌گويد، در اين صورت طبيعى است كه اگر احتياج به تشكيل حكومت هم پيدا كرديم بايد ببينيم دين چه مى‌گويد. ولى همه مى‌دانند و بديهى است كه اين گونه نيست و هيچ دينى هم چنين ادّعايى ندارد كه من تمام نيازهاى بشر را رفع مى‌كنم و مثلا به شما ياد مى‌دهم كه اين ساختمان يا اين سقف را چگونه بسازيد. اگر اين طور بود بنابر اين ديگر لازم نبود كسى دنبال تحقيقات علمى برود و همه مسائل را از دين مى‌گرفت. ولى مى‌دانيم كه وجود دين و احكام دينى، بشر را از آموختن علوم و انجام تحقيقات بى‌نياز نكرده است و دين نمى‌تواند فن‌آورى‌هاى فانتوم، رايانه، ماهواره و فيزيك هسته‌اى را به بشر عرضه كند. بنابر اين چنين پاسخى كه بگوييم دين بايد همه مسائل را براى انسان حل كند قطعاً صحيح نيست و باصطلاح، ما نبايد «حداكثر» انتظار را از دين داشته باشيم و هر چيزى را كه مى‌خواهيم پاسخش را از دين مطالبه نماييم.
‌‌ پس از اين‌كه نتوانستيم پاسخ اول را قبول كنيم تنها راه و پاسخ ممكن در مورد انتظار ما از دين اين است كه بگوييم دين اساساً يك امر آخرتى است و براى ساختن و آباد كردن آخرت بشر آمده و كارى به زندگانى دنيا و امور دنيوى و اجتماعى او ندارد و آنها را به علم و عقل و تدبير خود او واگذار كرده است. بر اساس اصطلاحى كه در اين مورد بكار برده‌اند ما