صفحه ١٠٦

اگر موجب نقص روح او شود براى او شر است. اين رابطه، رابطه‌اى واقعى است. او بخواهد يا نخواهد، تأثير مثبت يا منفىِ عمل در روح باقى مى‌ماند و شخص در اين مورد،انتخاب و اختيارى ندارد. پس قلمرو خير و شرهاى اخلاقى، رفتارهاى اختيارى انسان است و ملاك خوبى يا بدى آنها تأثيرى است كه در كمال يا ضعف و تزلزل انسان دارد و اين رابطه، واقعى و تكوينى است و تابع قرارداد و تمايلات افراد نيست.
 
 پرسش و پاسخ
1. اگر در علم حضورى، واقعيت، نزد فرد حاضر است، در علم حضورى انسان به خداوند، چگونه وجود مطلق و بى‌نهايت خداوند در نزد نفسِ محدودِ انسانها حضور پيدا مى‌كند؟
پاسخ: در اين سؤال گمان شده است كه اقتضاى حضور خدا در نفس انسان اين است كه نفس انسانها هم نامحدود باشد. اين گمان درست نيست، در علم حضورى ممكن است هر دو موجود «عالم و معلوم» محدود باشند يا اينكه يكى محدود و ديگرى نامحدود باشد. براى تقريب به ذهن و از باب تشبيه معقول به محسوس، به اين مثال توجه كنيد: اگر شما مقدارى آب را در دريا ريختيد، دريا براى قطره قطره اين آب محدود حضور دارد و فاصله‌اى بين آنها نيست، درست است كه وسعت دريا با قطره قابل مقايسه نيست، اما تا محدوده‌اى كه قطره هست، دريا هم هست و بسى فراتر، اما وسعت دريا به حضور آن در نزد آبِ محدود ضررى نمى‌زند. آنجا كه قطره با دريا تلاقى مى‌كند، هر دو براى هم حاضرند منتها دريا وراى قطره هم حضور دارد. البته اين مثال براى تقريب به ذهن بيان شد، روشن است كه در اجسام، «حضور» معنايى ندارد. به هر حال، انسان براى خدا و خدا براى انسان حاضرند و حضور به اين معنا نيست كه خدا در صورت حضور نزد انسان، محدود مى‌شود. خدا نامتناهى است و انسان در حد و شعاع وجود خودش