صفحه ٢٢

حقيقى‌اند، نه تابع قرار داد، به همين جهت ثبات دارند و تابع شرايط و تغيير جوامع نيستند. بنابر اين، در فلسفه اخلاق براى شناخت ارزشها بايد انسان را از آن جهت كه حركتى تكاملى و هدفى نهايى دارد بشناسيم و رعايت ارزشهاى اخلاقى نيز در واقع، پيمودن راههايى است كه انسان را به كمال مقصود مى‌رساند. بدون دانستن اينكه انسان كيست و كمالش چيست، نمى‌توان فهميد كه راه رسيدن به كمال كدام است. پس شناخت انسان، ملازم با شناخت راهى است كه او را به كمال نهايى مى‌رساند و وجود فلسفه اخلاقى صحيح، براى رسيدن به كمال ضرورت دارد. به هر حال، به دلايل مختلف كه به بعضى از آنهااشاره شد، بايد مسائل «انسان شناسى» در تحصيلات عالى و پيشرفته مديريت، حتى وسيع‌تر و فراتر از انسان شناسى علمى ـ به اصطلاح رايج ـ مورد بحث و تحقيق قرارگيرد.
 
 دانشمند دينى و تحقيق عميق در علوم اسلامى
روشن است كه در زمينه «شناخت انسان» اگر بخواهيم تنها به داده‌هاى علوم تجربى وآنچه تا به حال تحقيقات بشر به آن نايل شده است اكتفا كنيم پيشرفتى نكرده‌ايم، علاوه بر اين، در بسيارى از موارد ممكن است نظريات رايج به دلايلى با مذهب و عقايد اسلامى سازگار نباشد، لذا پذيرش آنها ممكن نيست؛ يعنى ممكن است بين نظريات پذيرفته شده در يك علم با نظرهايى كه در دين مطرح ميشود ناسازگارى باشد. اين واقعيتى است كه در متون دينى اسلام، راجع به شناخت انسان مطالبى هست كه گاهى با معلومات ناشى از علوم انسانى سرسازش ندارند و پى‌بردن به اين موضوع كه نظريات علوم انسانى با نظرهاى مطرح شده در منابع دينى، در چه جاهايى توافق يا تخالف دارند نياز به مطالعه‌اى عميق و جدّى دارد. مطالعه و بررسى مقايسه‌اى در اين باب به هر دليل كه باشد مطلوب است و لو اينكه براى ارضاى حس كنجكاوى و اطلاع يافتن از نظر ديگران يا بدست