صفحه ١٠٤

سنجيده مى‌شود ممكن است موجودى مزاحم به حساب آيد؛ يعنى، اينكه گاهى موجودى جهت ادامه زندگى خود براى ساير موجودات مزاحمت ايجاد مى‌كند؛ مثلا، اگر حيوان بخواهد رشد كند بايد از علف بيابان تغذيه كند يا گوشت حيوان ديگر را بخورد. وجود او فى نفسه «خير» است، ولى از اين جهت كه مزاحم موجودات ديگر مى‌شود، شر است. وجود موش فى نفسه براى خودش خير است، اما از اين جهت كه انبان كشاورز را سوراخ مى‌كند شر است. بنابراين، به‌طور مطلق نمى‌توان قضاوت كرد كه فلان موجود خير است يا شر. وجود آن براى خودش خير، ولى ممكن است براى موجود ديگرى شر باشد. كِرمى كه در سيب پيدا مى‌شود براى خودش خير است، اما از آن جهت كه سيب را خراب مى‌كند براى آن شر است.
 
 رفتار انسان، علت كمال يا نقص او
از آنجا كه به اعتقاد ما، از تحليل فلسفى «هست»ها مى‌توان نتايج ارزشى و «بايدها» را استنتاج كرد، از بيان واقعيت فوق، در مورد مقايسه دو موجود خارجى با يكديگر، به نتيجه‌اى ارزشى مى‌رسيم و آن اين است كه از مقايسه رفتارهاى انسان با كمال او نيز مى‌توان «خير» يا «شر» بودن رفتار انسانى را نيز استنباط كرد.
   بنابراين، هر رفتارى كه در جهت كمال و تعالى انسان باشد «خير» و هر رفتارى كه در جهت نقص و انحراف او باشد «شر» است؛ مثلا، اگر انسان با تحصيل علم به كمال و رشد برسد، در اين صورت تحصيل علم «خير» به حساب مى‌آيد و اگر رفتارى را انجام دهد كه موجب انحراف در مسير حركت او شود آن رفتار، بد است و منشأ نقص در وجود او مى‌شود، پس اگر كارى موجب نقص او شود، مى‌گوييم بد است و اگر عملى موجب كمال شود خوب است. همانگونه كه بعضى از كارهاى انسان مثل ورزش، موجب كمال جسم مى‌شود و برخى ديگر، مثل سستى و تنبلى