صفحه ١٠١

البته ممكن است مرتبه ضعيفى از آن در حيوانات هم باشد كه ما نمى‌دانيم. معمولا واژه فطرت فقط در مورد انسان به كار مى‌رود و درباره ساير حيوانات، از تعبير «غريزه» استفاده مى‌كنند. در كاربرد عرفى، «غريزه» را در مقابل «فطرت» قرار مى‌دهند، ولى فطرت از نظر لغوى غرايز را هم شامل مى‌شود؛ يعنى، فطرت در لغت اعم از انسان و حيوان است، حتى در تعبير فلسفى و دينى هم فطرت به انسانها اختصاص ندارد، ولى در مقام فرق گذاشتن بين انسان و حيوان، در مورد اول از واژه فطرت، در مورد دوم از «غريزه» استفاده مى‌كنند.
 
فطرت و تمايل آدمى به خير و شر و توضيح اين دو مفهوم
بحث ديگرى كه مى‌توان در راستاى مسايل مربوط به فطرت مطرح كرد اين است كه آيا شُرور به صورت فطرى در انسان وجود دارد يا اينكه شرور امورى اكتسابى‌اند، ولى سؤال ديگرى كه به‌طور منطقى بر اين سؤال تقدم دارد اين است كه آيا اصلا «وجود» انسان خير است يا شر، اما قبل از پرداختن به پاسخ هر يك از اين دو سؤال بايد اين موضوع روشن شود كه اصولا خير چيست و شر كدام است. بنابراين، به جواب اين سؤال مى‌پردازيم كه منشأ انتزاع خير و شر و خوب و بد چيست؛ به بيان ديگر، چه عاملى موجب شده است كه آدمى اين مفاهيم را درك كند و به وجود آنها معتقد شود؟
   بين فلاسفه اخلاق در غرب اين گرايش وجود دارد كه مفاهيمى از اين قبيل به‌طور فطرى و خود به خود درك مى‌شوند؛ اما از ديدگاه ما انسان هنگام برخورد كردن با فرد يا شيىءِ؛ گاهى آنرا با خواسته‌هاى خود هماهنگ مى‌يابد و برخورد با او برايش خوشايند است و گاهى نيز برخورد كردن با شيئى يا كسى براى او ناخوشايند است كه در صورت اول به خير بودن و در صورت دوم به شر بودن آن حكم مى‌كند. شايد بپرسيد كه مفهوم «خوشايندى يا ناخوشايندى» كه ملاكهاى قضاوت خير يا شر بودن اشياء هستند، از كجا آمده‌اند و منشأ انتزاع آنها چيست.