صفحه ٢١

و اما اينكه آيا هميشه و تنها منافع مادى انگيزه ايجاد مى‌كند يا نه، بحثى است كه نياز به گفتگو و تحقيق بيشترى دارد و امروزه به‌طور جدّى، ترديدهايى در آن به وجود آمده است. اينجاست كه بايد فراتر از بُعد مادى انسان، واقعيتى ديگر را جستجو كرد تا به اين نكته پى‌برد كه انگيزه‌هاى روانى به مراتب از انگيزه‌هاى مادى قوى‌ترند. به هر حال، در مباحث «مديريت» بايد به شناخت انسان و ابعاد روانى او اهميت بيشترى داده شود.
 
 انسان‌شناسى و فلسفه اخلاق
علاوه بر اهميت انسان شناسى در مديريت، «فلسفه اخلاق» هم از «انسان شناسى» بى‌نياز نيست. البته در فلسفه اخلاق، مكاتب مختلفى وجود دارد. گروهى از فلاسفه، اخلاق را يك سلسله اعتبارات قرار دادى تلقى مى‌كنند؛ به اين معنا كه هيچ پايه عقلائى و واقعى براى آن قائل نيستند. طبق اين نظر، ارزش اخلاقى تابع قراردادهاى اجتماعى است: در جامعه‌اى ممكن است عملى ارزش به حساب آيد و در جامعه‌اى ضدّ ارزش محسوب شود؛ بستگى به نوع قرارداد اجتماعى دارد. در مقابل، بعضى از مكاتب ديگر معتقدند كه ارزشهاى اخلاقى، مبانى واقعى و تكوينى دارند و ريشه آنها در فطرت آدمى نهفته است. (كه البته اينها هم به دسته‌هاى متفاوتى تقسيم مى‌شوند و ما در صدد ورود در بحث تخصصى آن نيستيم).
   به هر حال، اگر بخواهيم ارزشهاى انسانى را به‌طور حقيقى درك كنيم ـ صرف نظر از ارزش‌هاى قراردادى ـ بايد روح انسان را بشناسيم. از اين جهت كه ارزشها ابزارى هستند كه انسان را در جهت رسيدن به كمال نهايى كمك مى‌كنند، نيازمنديم كه انسان و كمال نهايى او را تا حدّ مقدور بشناسيم در غير اين صورت، شناخت ارزشها ممكن نخواهد بود. طبق مبناى فلسفى ما اصول ارزشها واقعى و