صفحه ٨٢

اين مورد مؤثر نيست، زيرا پزشك يا روان پزشك با تجربه دريافته است كه اين دارو فلان اثر را بر روح مى‌بخشد يا ايجاد حالت خاص روانى در فردى، بدن او را نيز متأثر خواهد كرد و همان اساس دارو را تجويز مى‌كند. به هر حال، بعضى از اين مطالب را با تجربه ساده‌اى مى‌توان ثابت كرد. مبناى فلسفى هر چه باشد، فرقى نمى‌كند.
 
4. با توجه با اينكه در بعضى از نظريات، روان شناسان تجربى از قبيل فرويد هم رفتارهاى ارزشى انسان را ناشى از روح او مى‌دانند، چه تفاوتى در مورد شناخت روح، بين ديدگاه قرآن و اين مكاتب وجود دارد؟
پاسخ: اولا نظريه «روان كاوى» فرويد و امثال او نظريه‌اى علمى به معناى تجربى تلقى نمى‌شود، اين اشكالى است كه رفتار گرايان بر «فرويد» وارد مى‌كنند. آنها معتقدند كه آنچه را فرويد به عنوان «ايد»، «اِگو» و «سوپراگو» مطرح مى‌كند، قابل تجربه علمى نيست. صرف نظر از ساير انتقاداتى كه به فرويد وارد كرده‌اند، ازجمله اينكه؛ مثلا بر اساس بينش مادى نمى‌توان چنين نظريه‌اى را ارائه داد، ضمير ناهشيار و امثال آن را نيز از حوزه علم بيرون مى‌دانند. علاوه بر اين، قضاوت فرويد در مورد روح فقط بر اساس آثار آن است، اما اگر از او بپرسيد كه آيا روح مادى است يا مجرد، او جواب روشنى ندارد، حتى ممكن است قائل به مادى بودن و در عين حال، قائل به مراتب سه‌گانه مذكور باشد، ولى اگر بحث فلسفى در گير شود، هيچ جوابى در اين مورد ندارد؛ يعنى بسيارى از دانشمندان، گاهى از بعضى قضايا نتايجى را مى‌گرفتند، ولى توجهى به مبناى فلسفى خود نداشتند. دانشمندان بسيارى بودند كه نظريات علمى خود را بر اساس فرضيه‌هايى بنا مى‌كردند و نتايجى هم از آن مى‌گرفتند، اما به تدريج روشن مى‌شد كه اصلا فرضيه او باطل است؛ مثلا در مورد فرضيات فلكى، دانشمندانى معتقد بودند كه