صفحه ٧٨

خدا را همه جا حاضر مى‌بيند، حيا دارد از اينكه كارها رابه غير او نسبت دهد، چون مى‌داند كه كارها را خدا انجام مى‌دهد و همه مال اوست و همه فرمانبردار او هستند. اگر خورشيد مى‌تابد و گرما مى‌رساند، اوست كه خورشيد را مى‌تاباند. اگر آب جريان دارد، اوست كه آب را جارى مى‌سازد. چه كسى گلوى انسان را طورى قرار داده است كه بتواند آب را بياشامد؟ چه كسى نظام بدن را به‌گونه‌اى قرار داده است كه وقتى آب وارد آن شد تشنگى رفع شود؟
   پس اينكه در قرآن كارها به خدا نسبت داده شده، نبايد فكر كنيم كه تعارضى پيش آمده است و با خود فكر كنيم كه آيا اين كار به خدا مربوط است يا به بنده. كارها را هم به خدا و هم به بنده مى‌توان نسبت داد، منتهى مرتبه ضعيف آن به بنده و مرحله عالى آن به خدا نسبت داده مى‌شود.
   نظر قرآن مجيد اين است كه توجه افراد را به توحيد افعالى جلب كند و فكر و بينش آنها را از سطح مسائل مادى و اسباب و مسببات بالاتر ببرد و مردم را متوجه كند كه تمامى امور به اذن خدا انجام مى‌گيرد، ولى معنايش نفى اسباب يا نفى تأثير اسباب نيست، بلكه توجه دادن به كسى است كه نظام اسباب را خلق كرده است تا به واسطه آنها انسان به رشد و كمال برسد، لذا مى‌بينيد در قرآن مجيد گرفتن جان انسانها به «ملائكه» و «ملك الموت» و در جايى ديگر به «الله» نسبت داده شده است. در آنجا كه قرآن گرفتن جانها را به خدا نسبت مى‌دهد، در صدد انكار اسباب و واسطه‌هاى مرگ نيست، بلكه براى جلب توجه مردم به اين مطلب است كه اسباب و وسايل هم مخلوقات خدا هستند. گلوله‌اى كه شليك مى‌شود و رگها را قطع مى‌كند، كسى كه آن را شليك مى‌كند، فرشته‌اى كه جان را مى‌گيرد، تمامى از آن خدايند. پس نسبتِ «جان گرفتن» به خدا اولى از نسبت دادن آن به ساير ابزار و وسايل است. ملك الموت كه جان را مى‌گيرد، واسطه است و خود او هم واسطه‌اى دارد. خدا هم جان افراد را بدون واسطه نمى‌گيرد، بلكه به وسيله