صفحه ٦٦

از غذاها؛ مثلا زعفران موجب شادى و خنده مى‌شود و برخى ديگر ناراحتى و اضطراب ايجاد مى‌كند؛ به بيان ديگر، بعضى از مواد شيميايى يا طبيعى با تأثيرات زيستى و شيميايى كه بر بدن مى‌گذارند، زمينه را براى فراهم آمدن حالت خاصى در درون انسان آماده مى‌كنند، اما عكس آن؛ يعنى ، اثبات تأثير حالات روحى بر بدن از راه علمى قابل اثبات نيست ولو آنكه از طريق درون مى‌توان آن را تجربه كرد؛ مثلا وقتى كه انسان عصبانى مى‌شود، آثار مختلفى ممكن است در بدنش ظاهر شود؛ مثلا رنگش سرخ مى‌شود، ضربان قلبش تند شده و حالت هيجانى يا تشنج پيدا مى‌كند. و.. يعنى آثار عصبانيت كه حالتى روحى است بر جسم، مشهود است. ولى سؤال اساسى اين است: وقتى كسى شخص ديگر را مورد اهانت و تحقير قرار مى‌دهد و او از اين توهين ناراحت مى‌شود، در اين حالت آيا در ابتدا ارگانيزم بدن متأثر مى‌شود يا تأثّر از جانب روح است؟؛ يعنى آيا بين توهين و ارگانيزم بدن رابطه‌اى شبيه رابطه مكانيكى وجود دارد يا مثلا رابطه‌اى شبيه انعكاس شرطى در آزمايشهاى «پاولوف» است؟ چون شرطى شدن از راه شنيدن صوت يا درك معناست. حال اين صداها بر سيستم عصبى اثر مى‌گذارد يا بر آن معناى درك شده؟ آيا اين معناى درك شده امرى مادى است؛ يعنى سلولهاى مغز ما از آن متأثر شده است يا اين قبيل فعل و انفعالات، از سنخ مادى نيست؛ يعنى، اين استنباطى نيست كه با امور مادى قابل تفسير باشد و ربطى به كم و زياد شدن فعاليتهاى مغز ندارد، بلكه امرى معنوى است كه با امور مادى تركيب شده است. قاعدتاً وقتى كه انسان احساس تحقير مى‌كند اول، معناى تحقير را درك مى‌كند. درست است كه آدمى صداى ناسزا گوينده را مى‌شنود يا كتك او را احساس مى‌كند و از اينجا احساس تحقير و توهين مى‌كند، ولى آنها فقط وسيله است كه انسان معناى تحقير را درك كند و سپس عصبانى شده و حالت خشم پيدا كند و هنگامى كه عصبانى شد، آثارش اين است كه رنگش قرمز و ضربان قلبش