صفحه ٦٥

است و ما به اين دليل كه از افراد مطمئن شنيده‌ايم، يقين داريم كه چنين چيزى ممكن است، گرچه از نظر علمى اثبات نشده باشد.
   سؤال مهم ديگرى كه وجود دارد اين است كه ارتباط روح افراد عادى در وضعيت معمولى با بدن چگونه است. آيا بدن نقش فعال دارد يا بدن منفعل است؟ به تعبير ديگر، آيا در ابتدا بدن فعاليت انجام مى‌دهد يا اينكه انفعال پيدا مى‌كند و اين انفعالات بدن در روح منعكس مى‌شود؛ به گونه‌اى كه نقش اول مربوط به بدن است و «روح» جنبه ثانوى دارد، يا برعكس؛ ابتدا «روح» فعاليت يا انفعال دارد و اثر فعاليت يا انفعال روح است كه در بدن ظاهر مى‌شود؟ به بيان روشن‌تر، آيا مثلا انفعالات زيست‌شناختى كه در اثر مصرف غذاى خاصى در بدن به وجود آمده است روح را شاد، مضطرب و... مى‌كند؟ يا برعكس، اگر روح در حالت خاصى قرار گيرد مثلا، افسرده يا شاد باشد، انفعالات خاصى را در بدن ايجاد مى‌كند؟ اين مسئله خيلى مهم است. علوم تجربى چون شيوه كار آنها فقط از طريق تجربه حسى است، تنها نصف اين فرضيه را مى‌توانند اثبات كنند؛ يعنى مى‌توانند بگويند ابتدا تحولاتى در بدن ايجاد مى‌شود و سپس در روح اثر مى‌گذارد، اين هم از آن جهت است كه آثار آن را مى‌بينند، اما اثبات اين بخش كه فعاليتى ابتدا از روح شروع شود و بدن را تحت تأثير قرار مى‌دهد در حوزه علوم تجربى نيست، ولى اگر تجربه علمى را اعم از تجربه درونى بدانيم، در آن صورت مى‌توان گفت كه اين مطالب به شكل تجربه شخصى، قابل اثبات است، زيرا هركس شخصاً مى‌تواند اين مسائل را در درون خود تجربه كند. براى توضيح بيشتر، بار ديگر به اين موضوع توجه كنيد: آيا وقتى كه «روح» انسان شاد مى‌شود اين شادى، حالت خاصى را در «بدن» و در فعل و انفعالات بدنى بوجود مى‌آورد يا برعكس، بعضى از داروها و غذاهايى را كه بدن انسان مصرف مى‌كند، روح را به شادى مى‌آورند؟ البته اين بخش قضيه از نظر علمى و نيز تجربه شخصى، قابل اثبات است كه بعضى