صفحه ٦٤

مرحله‌اى از رشد برسد كه روح به آن تعلق بگيرد، اما بعد از ارتباط روح با بدن از تأثيرات جسمى به شدت متأثر مى‌شود؛ مثلا، سيستم عصبى و مغز و بعضى از اعضاى ديگر بدن هم ـ مثل قلب ـ در ايجاد رابطه بين جسم و روح نقش مهمى دارند، اما اينكه تا چه اندازه نقش دارند و كيفيت اين ارتباط چگونه است به درستى روشن نيست.
   سؤال بى‌جواب ديگرى كه در همين راستا مطرح مى‌شود اين است: آيا در زمانى كه روح به بدن تعلق دارد، مى‌تواند مستقل از بدن كارى را انجام دهد يا اينكه انجام هر كارى بايد توسط بدن و ارگانهاى جسمى، بخصوص سيستم مغز و اعصاب انجام شود؟ به تعبير ديگر، آيا مى‌توان كارى را به خود روح نسبت داد، به گونه‌اى كه به بدن و اعضاى بدن احتياج نداشته باشد؟
   سؤال ديگرى كه هنوز براى آن پاسخى قطعى نيافته‌ايم اين است: آيا قطع ارتباط روح با بدن، تنها در صورتى است كه اختلالى اساسى در بدن، مخصوصاً در مغز و سيستم عصبى بوجود بيايد؛ به تعبير ديگر، آيا روح مى‌تواند ارتباطش را با بدنى كه كاملا سالم است قطع كند؟ اين مسئله هم از لحاظ علمى حل نشده است، ولى شواهد خاصى وجود دارد كه تفكيك روح از بدن براى بعضى از افرادى كه داراى قوت روح هستند ممكن است كسانى كه قدرت خلع دارند، مى‌توانند به‌طور كلى از بدن جدا شوند و زمان كم يا زيادى را بدون بدن به سر ببرند و مجدداً به بدن برگردند به اين عمل اصطلاحاً «مرگ اختيارى» مى‌گويند. شايد الان هم كسانى باشند كه اين قدرت را داشته باشند، ولى امكان اين عمل، از لحاظ علمى ثابت نشده است، زيرا اولا چنين مواردى كمياب است. ثانياً اين عمل تجربه‌پذير نيست. ثالثاً كسانى كه از چنين قدرتى برخوردارند موضوع را اظهار نمى‌كنند و خود را در اختيار ديگران قرار نمى‌دهند كه بر روى آنها تجربه شود و معلوم گردد كه سيستم عصبى آنها در چه وضعى قرار دارد. به هر حال، چنين ادعاهايى شده