صفحه ٦٠

شعور و ادراك است، جسم است. طبق اين معنا «روح»، هم شامل روح انسان و هم شامل فرشتگان مى‌شود.
   پس كاربرد «روح» با «نفس» در قرآن متفاوت است. «نفس» يعنى شخص و هويت انسانى، اما «روح» به معناى موجودى است كه حيات و شعور، ذاتى اوست و در انسان، مقصود بعد مجرد اوست كه ذاتاً واجد حيات و شعور است.
 
2. آيا تفاوت اصلى دو ديدگاه مادى و الهى در اعتقاد داشتن يا نداشتن به «روح» خلاصه مى‌شود؟
پاسخ: وجود پديده‌اى از قبيل روح، براى هيچ كس قابل انكار نيست؛ يعنى مادى و الهى به درك و شعور و حيات و... باور دارند و هر دو از واژه «روح» استفاده مى‌كنند، اما هر يك از آنها روح و فكر و حيات را به گونه‌اى تعبير مى‌كنند. روح و فكر از ديدگاه مكتب مادى، چيزى جز خواص ماده نيست؛ يعنى، روح، موجودى جداى از بدن نيست، از ويژگيهاى همين بدن است، تركيب خاصى از سلولهاى مغز است، نه غير از اين. وقتى كه مادى از روح، ارزش، اخلاق و معنويت سخن مى‌گويد، معنايش اين نيست كه مبناى فكرى خود را فراموش كرده است او بر همان مبنا سخن مى‌گويد و تمامى اينها تفسير مادى دارد.
   پس كاربُرد واژه «روح» در تعابير ماده‌گرايان به معناى پذيرش روح و صفات آن به معنايى كه ما مى‌گوييم نيست.
3. اگر لازمه بقا و حيات انسانى حب ذات است، چگونه كسانى مى‌توانند خود را از حب ذات برهانند و به مقام خلافت الهى برسند؟
پاسخ: حب ذات به دو معنا استعمال مى‌شود. به يك معنا مذموم و به معناى ديگر، پسنديده است. حب ذات به معناى فلسفى، مذموم نيست اينكه آدمى پيوسته در صدد كسب كمال و ترقى باشد بد نيست. اگر آدمى ترقى و تعالى خودش را