صفحه ٥٣

خودم جانشينى قرار مى‌دهم. معنى ندارد كه بگويد من جانشين قرار مى‌دهم و مقصودش اين باشد كه براى ديگرى جانشين قرار مى‌دهد. علاوه بر اين، در روايات و زيارت‌نامه معصومين ـ سلام‌الله عليهم ـ شواهدى بر اين موضوع يافت مى‌شود. تعابيرى از قبيل خليفة الله، خلفاء الله و ... موضوع را به خوبى روشن مى‌كند.
   در اين آيه مباركه، خداوند شخص حضرت آدم(عليه السلام) را به عنوان خليفه خود معرفى مى‌كند؛ يعنى اينكه حضرت آدم(عليه السلام) جانشين خداست و اما اينكه معنى «جانشين» چيست و چرا عنوان خلافت و جانشينى خدا به حضرت آدم(عليه السلام) داده شده است، مگر خدا به جانشين احتياج دارد كه حضرت آدم و ديگران را بعنوان جانشين تعيين كند و چرا اين عنوان فقط به حضرت آدم نسبت داده شده است و... بحثهاى زيادى دارد كه در اين گفتار نمى‌گنجد. مسلماً در فرهنگ قرآنى اين احتمال كه خدا به جانشين نياز دارد مردود است. اينكه خدا؛ مثلا، غايب شود و براى زمان غيبت خود خليفه‌اى بگذارد، با فرهنگ قرآنى و بينش الهى نمى‌سازد. بلكه منظور از تعيين خليفه اين است كه در جهان موجودى ارزشمند را مى‌آفريند. ارزش او به حدى است كه اگر بخواهيم براى او در هستى جايگاهى قرار دهيم بايد بگوييم: جانشين خداست. ملاك جانشينى هم اينست كه اين موجود، آن قدر مى‌تواند تعالى و ارزش وجودى پيدا كند كه كارهاى خدايى از او صادر شود؛ يعنى مى‌تواند كارهايى را انجام دهد كه فراتر از مقتضاى اسباب و مسببات مادى در اين جهان است.
   شايد كسى بگويد ساير اسباب هم كارى از كارهاى عالم را سامان مى‌دهند پس آنها هم جانشين خدايند. جواب اين است كه عنوان جانشينى، وقتى صادق است كه جانشين بتواند همه كارهاى خدا را در سطح نازلترى انجام دهد پس تنها انسان به عنوان جانشين خدا معرفى مى‌شود. اوست كه لياقت دارد آن قدر تعالى و ارزش