صفحه ٤١

«هستى» با ماده مساوى نيست همان‌گونه كه در «هستى شناسى» و متافيزيك اثبات شده است.
   دوم اينكه راه شناخت، منحصر به حس نيست، بلكه عقل، معرفت حضورى و شهود باطنى نيز به عنوان ابزارهاى شناخت محسوب مى‌شوند.
   تجربه گرايان معتقدند كه راه معرفت منحصر به تجربه است، ولى تجربه را دو قسم مى‌دانند: يكى تجربه بيرونى كه از راه حس حاصل مى‌شود و ديگرى تجربه درونى؛ مثلا، احساسات درونى ما از تجربه ناشى مى‌شود منتهى از تجربه درونى. به نظر ما مى‌توان علم حضورى يا شهودى را نوعى تجربه درونى ناميد. بنابراين، ما معتقديم كه راه معرفت به حس منحصر نيست، بلكه دو راه ديگر هم در كنار آن وجود دارند كه يكى تجربه درونى يا حس باطنى است كه به معناى اعم «حس» هم بر آن اطلاق مى‌شود، ليكن بايد توجه داشت كه با «حس ظاهرى» اشتباه نشود و ديگرى هم معرفت عقلى است، پس اگر بخواهيم درباره «روح» بحث كنيم، فقط بايد از اين دو راه استفاده كنيم. البته ممكن است گاهى تجربه حسى مقدمات استدلال عقلى را فراهم كند و از اين جهت در شناخت روح مؤثر باشد، اما به‌طور مستقيم نمى‌تواند در اثبات آن نقشى داشته باشد.
 
 خلاصه اين بخش
خلاصه سخن اينكه در زمينه ماهيت انسان دو نظريه كاملا متفاوت وجود دارد: يكى اينكه انسان فقط مادى است و ديگر اينكه علاوه بر بخش مادى، بُعدى غيرمادى هم دارد.
   در بحث شناخت هم گروهى معتقدند كه بر فرض تحقق موجود مجرد، چنين موجودى قابل شناخت نيست، زيرا تنها راه شناخت حس، است و حس هم نمى‌تواند روح را بشناسد، ولى ما معتقديم كه راه شناخت منحصر به حس نيست،