صفحه ٢٩

خدايان اعتقاد داشت، حركت تكاملى در زندگى او رخ نمى‌داد و پيوسته در اوهام خود غوطه‌ور بود، وقتى كه به مرحله فلسفى رسيد، اندكى ترقى كرد، ولى از زمانى كه به مرحله علمى و تجربى پا گذاشت، حركت تكاملى او سرعت گرفت و به اين همه اختراع و پيشرفت علمى دست پيدا كرد، پس معلوم مى‌شود كه آخرين مرحله كمال آدمى همين است.
   روشن است كه فقط بعد از بررسى ميزان اعتبار و ارزش اين تئورى با شيوه‌هاى جامعه‌شناختى است كه مى‌توان در مورد اصالت و اعتبار آن قضاوت كرد (درست است كه بعضى جنبه‌هاى آن با دين و ارزشهاى انسانى هم مرتبط است، اما اين نظريه اصولا نظريه‌اى جامعه‌شناختى است).
   از ديدگاه اسلام و بسيارى از جامعه‌شناسان، مسايل فردى و اجتماعى، تابع قوانين تجربى و طبيعى نيست. در مبحث «روش‌شناسى» بحث مفصلى در گرفته است كه آيا شيوه تحقيق در علوم تجربى، قابل تعميم به علوم انسانى، مخصوصاً روان‌شناسى و جامعه‌شناسى هست يا نه؟ يكى از نظرياتى كه اخيراً ابراز شده و در ميان جامعه‌شناسان فرانسوى نيز طرفداران زيادى پيدا كرده اين است كه: پديده‌هاى اجتماعى منحصر به فرد و غيرقابل تكرار است؛ يعنى، اجراى شيوه تحقيق تجربى در جامعه‌شناسى، مقبول و كارآمد نيست، زيرا پديده‌هاى جامعه‌شناختى تكرارپذير نيستند. آيا با همان قطعيتِ مسايل تجربى، كسى مى‌تواند ادعا كند: تا زمانى كه بشر به خدا و دين معتقد باشد، پيشرفت نمى‌كند و اگر دين و خدا را كنار گذاشت پيشرفت مى‌كند. برعكس، امروزه نشانه‌هايى در دست است كه بشر در زمانهاى بسيار دور، از تمدنى بسيار پيشرفته برخوردار و در عين حال، به خدا و عالم ماوراى ماده هم معتقد بوده است.
   از مطالعه آثار باستانى مى‌توان فهميد كه بشر در قديم‌الايام از علم و تمدن پيشرفته‌اى برخوردار بوده است. از ساخت اهرام مصر هزاران سال مى‌گذرد، ولى