صفحه ٢٨

2. اين ادعا كه سير تاريخى بشر، با پشت سر گذاشتن مرحله «متافيزيكى» و «فلسفى» هم اكنون به مرحله كمال نهايى خود «تجربى» رسيده است، تا چه اندازه صحت دارد؟
پاسخ: اين موضوع، در جامعه‌شناسى و بالاخص در فلسفه اجتماعى ريشه دارد. بر اساس تئورى كه از زمان «اگوست كنت» در جامعه‌شناسى مطرح شده است، جامعه بشرى مراحل تكاملى متافيزيكى و فلسفى را پشت سر گذاشته تا به زمان معاصر و دوران «تجربى» رسيده است. صاحبان اين تئورى مدعى‌اند كه بشر در ابتدا به دليل ترس از ناامنى‌ها و براى پناه بردن به مأمنى خاص و دلايل ديگر به يك سلسله امور وهمى و غيرواقعى پناهنده مى‌شده است. او در دوران انحطاط و ضعف عقل و معلومات، براى توجيه بعضى از پديده‌هاى زندگى و همچنين تسكين روانى و رهانيدن خود از ناامنى و اضطراب، به اوهام و خيال و امور وهمى و غيرواقعى، از قبيل خدايان، ارواح، طلسمات و... روى مى‌آورده است، اما وقتى كه يك مرحله به جلو گام برداشت و كاملتر شد، به دوران عقلانيت و فلسفى رسيد و بر اساس عقل و فلسفه، به توهّمات خويش جنبه استدلالى داد، اما كم‌كم از مرحله عقلانى محض هم پايين‌تر آمد،مثلا، در فلسفه افلاطونى براى توجيه پديده‌هاى عالم مادى، «عالم مُثُل» و عقول مطرح مى‌شود، ولى ارسطو يك گام از مرحله ذهنيت و توهم پايين‌تر گذارد و به جاى «مُثُل»، «صورت نوعيه» در اجسام مادى را مطرح كرد و سرانجام همه اين توهمات فرو ريخت و انسان در سومين مرحله از تكامل تاريخى خود، به علم و مسائل قابل تبيين علمى و تجربى روى آورد. در دوران علم و تجربه هر پديده‌اى به‌طور طبيعى، تحليل و تفسير مى‌شود؛ مثلا، باران پديده‌اى است كه علت طبيعى شناخته شده‌اى دارد و نيازى به توجيه آن با توهماتى از قبيل: اراده خدا، تسلط ارواح و تأثير اجنّه ندارد. هر وقت عامل طبيعى آن ايجاد شد، باران مى‌بارد. اين مرحله كمال، آخرين مرحله تكاملى است كه بشر از بند اوهام رسته و از سكون و ركود بيرون آمده است، زمانى كه بشر به