صفحه ٢٦

روحى و معنوى آنان نشود كه در اين جهت آنها را كمك كند. به هر حال، اين موضوع فعلا به عنوان يك سؤال مطرح است كه آيا در سيستم مديريت اسلامى، غير از اهداف مؤسسات و سازمانهاى فعلى كه عمدتاً اهداف مادى و اقتصادى است، ممكن است هدفى بالاتر از اين اهداف وجود داشته باشد. به بيان ديگر، كسى كه رهبر جامعه است و مديريت جامعه‌اى را بر عهده دارد، رفتار او با جامعه چگونه بايد باشد؟ آيا بايد اهداف مادى و صرفاً اقتصادى مؤسسات توليدى را بپذيرد يا آنكه بايد اهداف بالاترى را بر اين مؤسسات حاكم كند؛ يعنى آنها را ملزم كند كه اهداف بالاترى را بپذيرند و آنها را وادار كند كه اهدافشان را توسعه دهند؛ يعنى اينكه تنها به منافع شخصى خود يا منافع مؤسسه شخصى خود اكتفا نكنند و منافع كل جامعه را در نظر بگيرند، حتّى منافع ساير جوامع و به‌طور كلى منافع انسانيت را هم در نظر بگيرند. اينها يك سلسله ارزشهاى خاصى است كه معمولا در دانشگاههاى غربى مطرح نمى‌شود يا اينكه به سادگى از كنار آن مى‌گذرند، در حالى كه بررسى اين مسائل براى ما ضرورى است و طرح اين مسائل از ديدگاه اسلامى ضرورت داد. تا زمانى كه اين مسائل را نشناسيم و آنها را حل نكنيم، نمى‌توانيم نظريات اسلام را به دنيا ارائه دهيم. البته اين گفته‌ها به اين معنا نيست كه نتيجه تحقيقات اسلامى در اين زمينه حتماً مثبت است. ممكن است محقّقى بعداز تلاشهاى فراوان به اين نتيجه برسد كه در اسلام هم براى كارهاى توليدى، هدفى وراى اهداف اقتصادى فرض نمى‌شود، امّا مهم اين است كه انگيزه، براى انجام چنين تحقيقاتى ايجاد شود. به هر حال، بررسى و طرح اين مسأله بخودى خود ارزشمند است. كافى نيست كه ما به گفته يا تحقيق ديگران قناعت كنيم و دنباله رو ديگران باشيم. آيا صِرف اين كه ديگران چنين عمل كردند، دليل مى‌شود بر اينكه ما هم از آنها پيروى كنيم؟ البته اين سخن در يك بحث علمى نمى‌گنجد، ولى از اين جهت كه ما مردمى انقلابى هستيم و اهداف و