صفحه ٢٥

است كه چگونه بايد رفتار كرد كه سود بيشتر عايد مؤسسه شود و اين يك مسئله كاملا اقتصادى است كه ارتباط آن با «مديريت» بدين صورت است كه مدير بايد چگونه رفتارى را با كارگران داشته باشد كه كار بهتر انجام گيرد و در نتيجه سودبيشترى عايد مؤسسه شود. روشن است كه در اينجا فقط هدف مادى مطرح است.
 
 اسلام و ارزشهاى برتر در مديريت اقتصادى
نخستين سؤال اين است كه آيا در راستاى مديريت و با همين هدف اقتصادى، ارزش ديگرى مى‌تواند مطرح شود؛ يعنى، اينكه آيا ممكن است براى افزايش توليد، صرفاً از تشويق مادى استفاده نكنيم و براى كنترل نيروى كار نيازى به سيستم كنترل مديريت نداشته باشيم. همانطور كه در ابتدا اشاره شد، جواب اين سؤال مثبت است. براى رسيدن به آن مرحله، بايد به جاى تقويت سيستم كنترل در مديريت، ارزشهاى اخلاقى را تقويت كرد و اين بهترين جانشين براى سيستم كنترل پيچيده است، زيرا اين كار، بسيارى از نيروهاى انسانى را براى فعاليتهاى توليدى آزاد مى‌كند و هزينه كار را پايين مى‌آورد. پس، از ديد اقتصادى هم به ارزشهاى اخلاقى و شناخت آن ارزشها و همچنين شناخت انسان نيازمنديم. سؤال مهم‌تر اين است كه آيا از ديدگاه اسلام، همين كه مؤسسه‌اى به اهداف اقتصادى خود برسد به هدف مطلوب خود رسيده است يا اينكه غير از اهداف اقتصادى، اهداف بالاترى هم مورد نظر است، اهدافى كه در صورت تعارض با اهداف اقتصادى، آنها را تحت الشعاع خود قرار مى‌دهند؟ مسلماً اهداف صرفاً اقتصادى با كرامت انسانى سازگار نيست، بلكه اقتصاد، تنها وسيله‌اى است كه ممكن است او را در راه رسيدن به هدف نهايى يارى دهد. اين گونه نيست كه براى كسب منفعت و ايفاى مديريت، هر روشى مطلوب باشد، بلكه بايد روشهايى را براى مديريت انتخاب كرد كه به كرامت انسانى كارمندان لطمه‌اى نزند؛ يعنى، نه تنها مانع تكامل