صفحه ٥١

نمى نگرند و به عبارت ديگر گذرگاه را محل ماندن ابدى پنداشته اند.
اگر مرگ در كنار زندگى انسان ديده نشود غفلت هاى بسيار عميقى تمام زندگى انسان را احاطه مى كند و شكست ها و موفقيت هاى دروغين صورتى بسيار جدّى به خود مى گيرد و براى فرار از شكست هاى وَهمى و يا رسيدن به موفقيت هاى وَهمى همه ى زندگى را چون آبى در شن زار زندگى از دست مى دهد، ديگر متوجه نيست كه محروميت هاى دنيايى محروميت در قسمت غيرجدّى زندگى است كه چندان مقدار ندارد كه همه ى تصميمات خود را با محوريت آن ها شكل دهد و لذا با رشد روز افزون طلاق روبه رو مى شود كه نشانه ى عدم تحمل انسان ها است به جهت جدّى گرفتن قسمت هاى فرعى زندگى. در حالى كه جنس دنيا آنچنان است كه همه ى امكاناتش براى هيچ كس جمع نمى شود، ولى چون قسمت گذرگاه زندگى ماست، دست نيافتن بر آن ما را چه باك!
در حديث قدسى داريم: خداوند از اين بنده ها در تعجب است كه چيزى را كه خلق نكرده است- يعنى رفاه و راحتى را- به دنبالش هستند كه به دست آورند.
وقتى جايگاه دنيا نسبت به كلّ حيات درست ديده شد، اگر جوانى در اين دنيا موفق به ازدواج نشد آنچنان نيست كه‏