صفحه ٢١

چه كسى سخن آغاز كند. اگر در اين مرحله براى او اندكى حال يقظه، هوشيارى و بيدارى حاصل شد، اميد مى رود كه در طول نماز، با خدا به گونه اى خاضعانه و خاشعانه سخن بگويد، قلبش به غير او متوجه نشود و آن قدر پيش رود كه مستغرق در وى گردد. در اين حال است كه هيچ چيز را احساس نمى كند؛ نه سخن غير مى شنود و نه از غير احساسى بدو دست مى دهد. همه ى حواس پنج گانه ظاهرى و حواس باطنى او در خدمت و در توجه به دوست است . و بى جهت نيست كه در تاريخ مى خوانيم اميرالمومنين على (ع) به هنگام نماز ضربت شمشير ملعون دنيا و آخرت را احساس نمى كند. در نظر ما عقب ماندگان از لذتهاى ربوبى، اين امور غريب و غير قابل قبول به نظر مى آيد، امّا اولياى حق كه به مقام فنا بار مى يابند و تشرف حاصل مى كنند، قهرا از ماسوى حق جدا مى شوند.
پس، قدم اول در حصول حضور قلب اين است كه نمازگزار بداند و بفهمد و يقين كند كه وقتى مى خواهد به نماز بايستد، مى خواهد چه كند؟ هر اندازه اين معنا را دريافت، به همان اندازه در نماز توجه حاصل مى كند. در همين راستا مى توان گفت كه اگر بعضى از پيشوايان الهى قبل از تكبيرة الاحرام رنگ چهره مباركشان عوض مى شده و بدن نازنين آنها به لرزه و رعشه مى افتاده، براى چه بوده است. بى شك به اين جهت بوده است كه ايشان نماز را درك مى كرده اند و با هوشيارى بر نماز وارد مى شدند، نه در حال غفلت و بى هوشى كه متاسفانه بايد گفت بيشتر مردم نمازشان در حال غفلت است .
قدم دوم در تحصيل حضور قلب، رعايت آداب ظاهرى آن است . اگر آن شرايطى كه براى نمازگزار به عنوان امور مستحب بيان داشته اند، رعايت شود، بطور قطع در تحصيل حضور قلب افراد عادى موثر بوده،