صفحه ٧٩

در روغن مالش داد و حلوا آماده شد.
سپس دستور داد گوسفندى فربه با «نان» فراوان آماده ساختند، بعد به على(علیه السلام)فرمود:
اکنون برو و هرکس را میل دارى براى جشن عروسى دعوت کن!
على(علیه السلام)مى گوید:
به مسجد آمدم در حالى که مملو از جمعیّت بود، شرمم آمد که گروهى را دعوت کنم و گروهى را دعوت نکنم، روى یک بلندى قرار گرفتم و صدا زدم اى مسلمانان! همه شما را به «ولیمه» و (جشن عروسى) فاطمه(علیها السلام)دعوت مى کنم. مردم مانند سیل رو به سوى خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) آوردند، شرم سراپاى مرا فرا گرفت چرا که جمعیّت بسیار زیاد بود و غذا کم!
پیامبر(صلى الله علیه وآله) از آنچه در قلبم گذشت آگاه شد فرمود: على! غصه مخور من دعا مى کنم خدا به این غذا برکت دهد.
مردم گروه گروه آمدند و «نشستند و خوردند و برخاستند» و براى من دعا کردند و تبریک گفتند، در حالى که عدد آنها بسیار زیاد به نظر مى رسید ولى غذا به همه میهمانان رسید!
سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستور داد ظرفها را آوردند و از غذا پر